بسمِ اللهِ الرَّحمن الرَّحیم
نادِ عَلیاً مَظهَرَالعَجائِب تَجِدهُ عَوَناً لَکَ فِی النَوّائِب لی اِلیَ اللهِ حاجَتی وَعَلَیهِ مُعَوَّلی کُلَّما اَمَرتَهُ وَرَمَیتَ
مُنقَضی فی ظِللّ اللهِ وَیُضِلل اللهُ لی اَدعُوکَ کُلَّ هَمٍ وَغَمًّ سَیَنجَلی بِعَظَمَتِکَ یا اللهُ بِنُبُوَّتِکَ یامُحَمَّدَ بِوَلایَتِکَ
یاعَلِیُّ یاعَلِیُّ یاعَلِیُّ اَدرِکنی بِحقِّ لُطفِکَ الخَفیَّ اللهِ اَکبَرُاَنامِن شَرِّ اَعدائکَ بَریءٌ اللهُ صَمَدی مِن عِندِکَ مَدَدی
وَعَلَیکَ مُعتَمِدی بِحقِّ إِیاکَ نَعبُدُ وَ إَِیاکَ نَستَعینُ یااَبالغَیثِ اَغِثنی یااَبَاالَحَسَنَین اَدرِکنی یاسَیفَ اللهُ اَدرِکنی
یابابَ اللهِ اَدرِکنی یاحُجَّهَ اللهِ اَدرِکنی یا وَلِیَّ اللهِ اَدرِکنی بِحَقَّ لُطفِکَ الخَفیَّ یا قَهّارُتَقَهَّرتَ بِالقَهرِوَالقَهر ُفی
قَهرِ قَهرکَ یاقَهارُ یاقاهِرَالعَدُوّ یاواِلیَ الوَلِیَّ یا مَظهَرَ العَجائِبِ یامُرتَضی عَلِیُّ رَمَیتَ مِن بَغی عَلَیَّ بِسَهمِ اللهِ
وَسَیفِ اللهِ القاتِلِ اُفَوَّضُ اَمری اِلیَ اللهِ اِنَّ اللهُ بَصَیرٌ بِالعَبادِوَاِلهکُم اِلهٌ واحِدٌ لااِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحمنُ الرَّحیمُ
اَدرِکنی یاغیاثَ المُستَغیثیَنِ یا دَلیلَ المُتَحیِّرِینَ یااَمانَ الخائِفینَ یامُعینَ المُتَوَکِلینَ یا رَاحِمَ المَساکینَ یا اِلهَ
العالَمَینَ بِرَحمَتِکَ وَصَلَّی اللهُ عَلی سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَالِهِ اَجمَعین وَ الحَمدُ اللهِ رَبِّ العالَمینَ.
نویسنده : فرید منصوری در تاريخ دوشنبه هفتم شهریور 1390

خدایـــا دلــــــم بـــاز امشب گــــــرفته.!!
بیــــــا تا کمی با تـــو صـــــحبت کنـــم...
بیا تا دل کوچــــــــــکم را
خدایـــا فقــــط با تـــو قسمت کنم..!
خدایـــــا بیــا پشت آن پنــجــره..
که وا می شود رو به ســــــوی دلــــــــم!!
بیـــا پــــرده ها را کنـــاری بزن..
که نــــــورت بتــابد به روی دلـــــــم!!!
خدایـــا کمـــک کـــن :
که پـــروانه ی شعر من جــــان بگیرد..
کمی هم به فـــــکر دلـــــــم باش...
مبـــادا بمیـــرد...!!!
خــــدایــا دلــــــم را
که هر شب نــفس می کشـــد در هوایـــــت..
اگر چه شــــــکســــــته!!!
شبــــی می فرســــتم بــرایــت...!!!
نویسنده : فرید منصوری در تاريخ سه شنبه نوزدهم مهر 1390
بياموزيد كه مجروح كردن قلب ديگران بيش از دقايقي طول نميكشد
نویسنده : محمد جهان در تاريخ پنجشنبه هفتم مهر 1390
[ادامه مطلب]
می اندیشم زندگی رویاییست و بال و پری دارد به اندازه عشق...
بیاندیش اندازه عشق در زندگیت چقدر است؟
در کجای زندگیت است؟
دلم به حال عشق می سوزد.چرا سالهاست کسی را عاشق ندیدم؟...
مگر نمی دانیم برای هر کاری عشق لازم است ...
رهگذری آرام از کنارم می گذرد و بدون حس عشق می گوید : صبح بخیر....
صدایش در صدای باد گم می شود و به گوش قلبم نمی رسد.
زمان می گذرد
و در انتهای راه می فهمی چقدر حرف نگفته در دل باقی مانده،
حرفهایی که می توانست راهی به سوی عشق باشد.
حرفهای ناتمامی که در کوچه های بن بست زندگی اسیرند.
.
.
.
ناگهان لحظه غربت می رسد
و تو در می یابی که چقدر زود دیر شده..
به تکاپو می افتی...
در غربت بیابان ,در کوچ شبانه پرستوها, در لحظه وصال موج و ساحل،
در... دنبال عشق می گردی.
دیر شده خیلی دیر.
هر روز دوست داشتن را به فردا می انداختی
و حالا می بینی دیگر فردا یی وجود ندارد.
سالها چشمت را به رویش بسته بودی
و نمی دانستی و یا شاید نمی فهمیدی.
امروز حرف حقیقت را باور می کنی ...
اما افسوس که خیلی زودتر از انچه فکر می کردی دیر شده...
نویسنده : فرید منصوری در تاريخ چهارشنبه ششم مهر 1390

عشق یعنی سوختن تا ساختن ،
عشق یعنی عقل و دین را باختن ،
عشق یعنی دل تراشیدن ز گل ،
عشق یعنی گم شدن در باغ دل ،
عشق یعنی تو ملامت کن مرا،
عشق یعنی می ستایم من تو را ،
عشق یعنی در پی تو در به در ،
عشق یعنی یک بیابان درد سر،
عشق یعنی با تو آغاز سفر ،
عشق یعنی قلبی آماج خطر،
نویسنده : فرید منصوری در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390
[ادامه مطلب]





وقتی کنار پنجره بارون زده می شینی حس می کنی همه قطره های روی شیشه
دارن برای تو اشک می ریزنو وقتی غرش اسمونو می شنوی خیال می کنی آسمون خدا هم داره
برای تو هق هق می کنه.خوش به حال آسمون که هر وقت دلش گرفت می تونه اشکهاشو بریزه و
مجبور نشه اونارو پنهون کنه.دلم گرفته.مثل دیروز و دیروزها.خیلی سخته آدم بخواد برا
خشنودی دل دیگران لبخندی تلخ رو لبهاش داشته باشه.سخته بخواد به گذشته و خاطرات
تلخش فکر نکنه.سخت تر اینه که بخواد خودشو با فکر اینده خوش کنه.چرا ما ادمها نمی
تونیم تو حال زندگی کنیم.گذشته مثل یک سایه و آینده مثل یک دلهره زندگیمونو
پوشونده.کاش میشد طعم هر لحظه این زندگیرو چشید.هر لحظه بی آنکه چشمت به ساعت باشه
و اضطراب اینکه عقربه ها دارن بهت دهن کجی می کنن.کاش زمان اونی بود که ما می
ساختیم.تا حالا شده طعم انتظار رو بچشید.یادم میاد وقتی کوچولو بودم و منتظر عید می
شدم برای خودم تقویم درست می کردم و هر روز خط می زدم تا روزها زودتر بگذرند.
کاش این کار رو نمی کردم.کاش اون روزهارو هم به خاطر اون لحظه ها زندگی
می کردم.انتظار.انتظار....
سخت تر از این کار کاری هم هست؟...........چرا زندگی ما ادمها همش با
انتظار لحظه های شیرین می گذره؟......
نویسنده : فرید منصوری در تاريخ شنبه بیست و ششم شهریور 1390
آدم هاي بزرگ در باره ايده ها سخن مي گويند
نویسنده : محمد جهان در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390
[ادامه مطلب]
|
تار و پود |
|
نبود در تار و پودش دیدی گفت عاشقه عاشق
نبودش
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه دیدار این خونه
فقط خوابه ، تو كه رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو دیوارش غم
عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خ نبودشوردم ، بیا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون كه فكر نمی كردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش
حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای كفتر و گنجشك كلاغای
سیاه پوشن ، چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی ، دیگه ساعت رو
طاقچه شده كارش فراموشی ، شده كارش فراموشی ، دیگه بارون نمی
باره اگر چه ابر سیاه ، تو كه نیستی توی این خونه ، دیگه آشفته
بازاریست ، تموم گل ها خشكیدن مثل خار بیابون ها ، دیگه از
رنگ و رو رفته ، كوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت
گفتیم و سفر كردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذركردیم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو
به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری
گفتم كه تو می دونی،سرخاك
تو می میرم ، ولی
تا لحظه مردن
نمی گیرم
دل از
تو |
نویسنده : فرید منصوری در تاريخ چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390
فروردين تا 10 فروردين - درخت زبان گنجشك (حساسيت)
سرشار از جذابيت، با نشاط و سرزنده است و دوست دارد توجه ديگران را به خود جلب كند. عاشق زندگي، فعاليت و حتي پيچيدگي ها است. مستقل، خوش سليقه، پراحساس، يار و هم صحبتي خوب است. كسي كه تمايل به عفو و گذشت ندارد.
نویسنده : محمد جهان در تاريخ چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390
[ادامه مطلب]

اگر میبینی حال خودم نیستم و در خود شکسته ام
بدان که عاشقم.
اگر میبینی ساکتم ، آرامم و بی خیال
بدان که عاشقم.
اگر میبینی در گوشه ای نشسته ام چشم به آسمان دوخته ام و ستاره ها را می شمارم
بدان که عاشقم.
اگر میبینی در کناره پنجره ای نشسته ام و به صدای آواز مرغ عشق گوش میکنم
بدان که عاشقم.
اگر میبینی همیشه حال و هوایم ابری و چشمانم بارانی است
بدان که عاشقم.
اگر میبینی هنگام دعا کردن دستهایم را به سوی آسمان برده ام و با چشمان خیس حرفهایی را زیر لب زمزمه میکنم
بدان که عاشقم.
اگر میبینی همیشه سر به زیرم ، همیشه در فکر فرو رفته ام
بدان که عاشقم.
اگر میبینی گل های باغچه را یکی یکی می چینم ودسته میکنم وبا لبی خندان ترانه زندگی را میخوانم
بدان که عاشقم.
اگر روزی دیدی دیگر در این دنیا نیستم
بدان که…
بدان که از عشق تو مرده ام!
نویسنده : فرید منصوری در تاريخ چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390
چـــــــون فشــــارد پنجه غــــــــم پرده گـــلبــرگ دل
از فشــــاردرد ديــــده اشــــك ريــــزان مي شــــود
تــــــركنـــــد دامــــان دل را ديـــده از درد فـــــراق
وصــل چـــون ممــكن شود دل شاد وخندان مي شــود
ديــــده ودل راعـــجب رمـــزي بـــود اندر ميان
ديـــده مي بينــد ولـــي دل رهبــــر جــــان مي شـــود
نيست ممكن كشف اين بنيامين براي فكر تو
درنظـــــام افريــنش عقــل حيــران مي شـــود نویسنده : فرید منصوری در تاريخ سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390
تمام ارزش تمبر پستی توانایی آن به چسبیدن به چیزی است تا زمانی که آن را برساند.مانند تمبر پستی باشید ؛ مسابقه ای که شروع کرده اید را به پایان برسانید...

نویسنده : محمد جهان در تاريخ سه شنبه هشتم شهریور 1390
[ادامه مطلب]

چشمای منتظر به پیچ جاده دلهره های دل پاک و ساده ، پنجره ی باز و غروب پاییز نم نم بارون تو خیابون خیس .
یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه ، غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده...
چشمای منتظر به پیچ جاده دلهره های دل پاک و ساده پنجره ی باز و غروب پاییز نم نم بارون تو خیابون خیس .
یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه ، غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده...
تو ذهن کوچه های آشنایی پرشده از پاییز تن طلایی تو نیستی و وجودم و گرفته شاخه ی خشک پیچک تنهایی!
یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه...
غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده...
تو ذهن کوچه های آشنایی پرشده از پاییز تن طلایی تو نیستی و وجودم و گرفته شاخه ی خشک پیچک تنهایی!
یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه...
غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده...
نویسنده : فرید منصوری در تاريخ سه شنبه هشتم شهریور 1390

نویسنده : فرید منصوری در تاريخ سه شنبه هشتم شهریور 1390
خواستم با تو باشم نخواستی.
خواستم مونس و یارت باشم نخواستی.
خواستم در زندگی هم قدمت باشم نخواستی.
خواستم برای همیشه در کنارت بمانم نخواستی.
خواستم هم گام و هم نفس روزهای تنهایی ات باشم نخواستی.
خواستم پذیرای نگاه مهربانت باشم نخواستی.
خواستم قلبم را به یادگار تقدیمت کنم باز هم نخواستی.
نخواستی... هیچ کدام را نخواستی...
نخواستی...
نویسنده : فرید منصوری در تاريخ دوشنبه هفتم شهریور 1390
نمیدونم چی شد که اینجوری شد
نمیدونم چند روزه نیستی پیشم
اینارو میگم که فقط بدونی
دارم یواش یواش دیوونه میشم
تا کی به عشقه دیدنت دوبارت
تو کوچه ها خسته بشم بمیرم
تا کی باید دنباله تو بگردم
از کی باید سراغتو بگیرم
از کی باید سراغتو بگیرم
قرار نبود چشمای من خیس بشه
قرار نبود هر چی قرار نیست بشه
قرار نبود دیدنت آرزوم شه
قرار نبود که اینجوری تموم شه
یادت میاد ثانیه های آخر
گفتی میرم اما میام به زودی
چشمامو بستم نبینی اشکمو
چشمامو وا کردمو رفته بودی
چشمامو وا کردمو رفته بودی
قرار نبود منتظرت بمونم
قرار نبود بری و برنگردی
از اولش کناره من نبودی
آخرشم کاره خودت رو کردی
قرار نبود چشمای من خیس بشه
قرار نبود هر چی قرار نیست بشه
قرار نبود دیدنت آرزوم شه
قرار نبود که اینجوری تموم شه
نویسنده : فرید منصوری در تاريخ یکشنبه ششم شهریور 1390

الو ... الو... سلام کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟
مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟
پس چرا کسی جواب نمی ده؟
نویسنده : فرید منصوری در تاريخ یکشنبه ششم شهریور 1390
[ادامه مطلب]
ای تقدیر دستم را بگیر
.
.
.
.
.
.
.
.
.
قربونت دستت یادم رفت دفعه قبل که گرفتی نابود شدیم..!
نویسنده : فرید منصوری در تاريخ یکشنبه ششم شهریور 1390
همه هســــت آرزویم که ببینــــم از تو روئـــی
چه زیــــــان ترا که من هم برســــم به آرزوئی
به کسی جمــــــــال خود را ننموده ای و بینـــم
همـــه جا به هر زبــانی بُوَد از تو گفتــــگـــوئی
به ره تو بسکه نالم، زغـــــم تو بســکه مویــم
شـده ام زنـاله نــائی، شـده ام ز مویه مــوئی
نویسنده : فرید منصوری در تاريخ یکشنبه ششم شهریور 1390
[ادامه مطلب]